وضعيت مراکز شبانهروزي که از فرزندان بزرگسال تحت پوشش سازمان نگهداري ميکنند با ديگر مراکز کمي فرق ميکند.مددجويان ساکن در اين مراکز هر از گاهي شاهد ترخيص يک يا چند نفر از دوستان خود هستند و اين مسأله باعث بوجود آمدن دو حالت متضاد در مربيان و مددجويان ميشود.
آنها از يک طرف از مستقل شدن و ترخيص دوستان خود خوشحال ميشوند و از طرفي از دوري آنها غمگين و ناراحت. وقتي به مجتمع شبانهروزي آزادي در محله مهرآباد سر زديم، دختران خود را آماده ميکردند تا صبح فردا مراسم ترخيص و خداحافظي چهار نفر از دوستان خود را برگزار کنند و شايد اين بهانهاي بود تا کنار دختران، مربيان و مدير مجتمع بنشينيم و در اين چند روز مانده به عيد، از حال و روزشان بپرسيم. بيشتر اهالي محله هنوز هم ندانند پشت ديوار بلند و در سفيد رنگ مرکزي در خيابان شهيد جواد ملکي در منطقه مهرآباد، تعدادي از دختران بزرگسال تحت پوشش بهزيستي زندگي ميکنند و 500 نفر از زنان سرپرست خانوار و 500 نفر از معلولان در آنجا پرونده دارند. تعجبي هم ندارد، مراکز شبانهروزي فرزندان شبهخانواده معمولاً تابلو يا سردري ندارند اما نام اين مرکز مجتمع خدمات بهزيستي آزادي است که فقط آنرا ميتوان با پلاک نصب شده روي سر درش شناخت؛ پلاک 3 جديد يا پلاک 130 قديم تنها نشانه است.وارد حياط مرکز که ميشوي، باغچه کوچکي ميبيني که با نقاشيهاي ديواري روبروي باغچه، بزرگتر به نظر ميرسد. نيمکتهاي نصب شده دورتادور باغچه را گرفته، اما خالي است و دختران ترجيح دادهاند در اتاقهاي خود بمانند و از پنجرههاي روبه حياط به پرواز پرندگان و لانه ساختنشان روي شاخه درختان نگاه کنند. در اين مرکز، 16 دختر 13 تا 25 ساله در خوابگاهي حدود 350 متر و 5 اتاق نگهداري ميشوند. کوچکترين آنها محصل است و بزرگترها يا دانشجو هستند يا شاغل. مدير مرکز آزادي در مورد مشکلات دختران مرکز ميگويد: بزرگترين مشکل دختران اين مرکز و مراکز ديگر بهزيستي، اشتغال آنهاست و معتقدم اگر سازمان در بحث اشتغال فرزندان به صورت جديتري وارد شود، بيشتر مشکلات آنها حل ميشود.منيره محمدي به بحث حرفهآموزي فرزندان اشاره ميکند و ادامه ميدهد: فرزندان بهزيستي مخصوصاً دختران مراکز معمولاً با مراکز فنيوحرفهاي آشنا نيستند و در صورتي که مراکز حرفهآموزي بيشتري در سازمان راهاندازي شود، فرزندان تحت پوشش سازمان مخصوصاً دختران ميتوانند آموزش ببينند و براي ورود به جامعه آماده شوند.
مركزي با چند كاربري
مجتمع آزادي، از دو بخش اداري و خوابگاه تشکيل شده است. در بخش اداري، 7 اتاق وجود دارد که يکي از آنها اختصاص به پايگاه مهدهاي کودک دارد.
اين پايگاه خدمات مربوط به مهدهاي کودک مناطق 17، 18، 11، 22، 19 و5 را پوشش ميدهد. از بخشهاي ديگر اداري مرکز، دفاتر مددکاري توانبخشي، مددکاري حمايتي و مددکاري اجتماعي است که به 500 پرونده توانبخشي و 500 پرونده حمايتي و اجتماعي رسيدگي ميکنند. محمدي با بيان اين مطلب ميگويد: البته بيشتر پروندههاي مرکز را به کلينيکها و موسسات خيريه ارسال کردهايم ولي مشکل مددجويان اين مرکز اين است که پس از مراجعه به کلينيکها دوباره به مجتمع مراجعه ميکنند و راه حل مشکلات خود را در سازمان جستجو ميکنند.
مدير مجتمع آزادي با اشاره به اينکه 500 پرونده توانبخشي را به کلينيکها دادهايم، ميگويد: در گذشته يک مددکار در مرکز به هزار پرونده رسيدگي ميکرد ولي با ارسال پروندهها به کلينيکها، 15 مددکار به 500 پرونده رسيدگي ميکنند و اين تقسيم کار باعث بهتر شدن خدمترساني به مددجويان شده ولي هنوز مددجويان به اين مرکز مراجعه ميکنند.او معتقد است مددجويان به سازمانهاي دولتي اعتماد بيشتري دارند.
خانه دختران
در خوابگاه دختران پنج اتاق بزرگ با هالي بزرگتر وجود دارد. انتهاي هال به آشپزخانه اُپن وصل ميشود تا عطر خوش چاي فضا را پر کند.
چند نفر از دختران، دانشجو و شاغل هستند براي همين در مرکز حضور ندارند. عدهاي هم محصلاند و به مدرسه رفتهاند. در مرکز سه دختر ناشنوا زندگي ميکنند که يکي از آنها از معلولان مرزي است. معلولان مرزي به افرادي گفته ميشود که در مرز افراد عادي و عقبمانده قرار دارند.
يک معلول جسمي- حرکتي و يک نفر که از ناحيه صورت مشکل دارد در ميان دختران ديده ميشود. دختران ناشنوا در رشته ماشينافزار در دانشگاه تحصيل ميکنند و يکي از آنها علاوه بر درس خواندن در آشپزخانهاي در سيمتريجي کار ميکند. دو دختر شاغل ديگر در توليدي و مرکز آموزش طلاسازي کار ميکنند. از بخشهاي مهم خوابگاه دختران، اتاق ورزش است که دختران از وسايل بدنسازي و تردميل استفاده ميکنند. اتاق ديگر مرکز به کتابخانه و ميز پينگپنگ اختصاص پيدا کرده تا دختران در فراغت خود کتابي بردارند و مطالعه کنند يا تنهايي خود را به راکت و توپ بسپارند و پينگپنگ کار کنند. خوابگاه، سه کامپيوتر دارد ولي دختران به اينترنت دسترسي ندارند و ميتوانند کارهاي درسي خود را انجام دهند.
دنيايي متفاوت مربيهاي مراکز
طاهره عالميپور 13 سال سابقه خدمت در مراکز بهزيستي را دارد. او در مراکز شبير و افسريه به عنوان مربي کار ميکرده. او ميگويد: کار کردن در مراکز بهزيستي و نگهداري از فرزندان بيسرپرست و بدسرپرست، شبيه به هم است و همه بچههاي يک وجه اشتراک دارند و آن مشکلات خانوادگي است.
عالميپور که سابقه نگهداري از نوزادان تا فرزندان بزرگسال را دارد، ادامه ميدهد: در اين مدت هميشه به اين مسأله فکر کردهام که چرا فرزنداني را که مادر يا حتي پدر دارند به مراکز بهزيستي ميفرستند و هنوز براي سوالم پاسخي پيدا نکردهام که مگر با جدا شدن زنان از همسران خود، وظيفه مادر بودنشان هم تمام ميشود؟وي با تأکيد بر اينکه قانون حضانت در ايران مشکل دارد، ميگويد: مشکل اينجاست که در بيشتر موارد دادگاه حضانت سرپرستي فرزندان را به مادران ميسپارد و مادرها فرزندان را تحويل بهزيستي ميدهند و فکر ميکنم که قانون نياز به بازنگري دارد.صغري ملحوظي مربي ديگري است که از 5 سال پيش کار خود را آغاز کرده. او که داوطلبانه وارد بهزيستي شده به علت علاقه و عشق شديد به کودکان در مرکز مانده است. ملحوظي لزوم خدمت در بهزيستي را داشتن عشق و علاقه به جامعه هدف ميداند ميگويد: مربيگري يکي از سختترين کارهاست ولي آنچه آن را آسان ميکند، عشق به بچهها و جامعه هدف است.او ادامه ميدهد: کار با فرزندان تحت پوشش سازمان پر از خاطره است. خاطرات تلخ و شيريني که فقط در مراکز بهزيستي امکان تجربه آن وجود دارد. تنهايي اين فرزندان معصوميت آنها، ترخيص شدن، ازدواج و تشکيل زندگي دادن آنها و... هر کدام خاطرههايي است که فراموش نميشود. ملحوظي با يادآوري خاطرهاي از اردو رفتن بچهها ميگويد: در يکي از اردوهايي که به شمال کشور داشتيم، يکي از دختران ميگفت که دوست دارد بميرد و ميخواست خودش را در دريا غرق کند.
اول فکر کردم شوخي ميکند ولي وقتي ديدم به طرف دريا رفت، ناخودآگاه دنبال او رفتم و در حاليکه شنا بلد نبودم سعي کردم او را نجات دهم که خوشبختانه مردم به کمکمان آمدند و دختر نجات پيدا کرد ولي باور ميکنيد هيچکس، هيچوقت يک تشکر و قدرداني زباني هم نکرد. اين در حالي است که اگر من غرق ميشدم در روزنامهها تيتر ميزدند که مددکاري براي نجات دختري غرق شد.عالميپور مراسم ازدواج دختران و ترخيص بچهها را بهترين خاطرات مربيان مرکز ميداند و ميگويد: هر کدام از اين بچهها براي خودشان دنيايي دارند اما آنچه در همه آنها مشترک است، معصوميت و مظلوميت آنهاست.کاشي شماره 3 يا همان مجتمع خدمات بهزيستي آزادي را در حالي ترک ميکنيم که دختران خود را براي مراسم ترخيص و خداحافظي چهار نفر از دوستان خود آماده ميکنند فردا مرکز آزادي چهار تخت خالي ديگر خواهد داشت و دختراني که به دنبال سرنوشت مستقل خود ميروند.
منبع: مهرنو
12/12/1388