باغچهبان براي آموزش ناشنوايان مورد تمسخر قرار مىگرفت
باغچهبان وقتي فكر تعليم و تربيت كودكان ناشنوا را با رئيس فرهنگ وقت تبريز در ميان گذاشت چنان با تعجب او روبهرو شد كه مورد تمسخر وي قرار گرفت.
به گزارش خبرنگار اجتماعى باشگاه خبرى فارس «توانا»، كوششهاى فرهنگي و اجتماعى زنده ياد باغچهبان شايد از سال 1298 شمسى با آموزگارى در دبستان «احمديه مرند» آذربايجان آغاز شده است؛ البته پيش از اين تاريخ هم در خارج از ايران (قفقاز شوروي سابق) فعاليت فرهنگى و اجتماعى داشته است. كار اصلى و مورد علاقه وى، خبرنگارى بود كه روزنامه قفقاز و نوشتن مطالب فكاهي، طنز و سرودن اشعار براي ديگر روزنامه معروف قفقاز يعنى «ملانصرالدين» از جمله فعاليتهاى وى بوده است. وي همچنين مدتى مديريت مجله فكاهى «لك لك» را به عهده گرفته بود اما اين مجله در نخستين سال جنگ جهانى اول تعطيل شد.نام اصلى او جبار عسگرزاده و پدرش استاد عسگر بنّا اهل رضائيه و مادرش اهل قفقاز بود و خود جبار نيز در سال 1261 در شهر ايروان متولد شد، بعدها به مناسبت تأسيس نخستين كودكستان خود در تبريز به نام «باغچه اطفال» نام خانوادگى خود را به باغچهبان تغيير داد. به جرأت مىتوان گفت كه در پرورش نونهالان جامعه ما بهترين باغچهبان بود و اسم با مسمايى را براي خود برگزيده بود او با دست خالى همه فن حريف بود و از وسايل ابتدايى موجود در محيط زندگىخويش براى كودكان اسباببازي و كاردستى تهيه مىكرد و با علاقهاى بسيار براى كودكان شعر مىسرود؛ قصه مىگفت، نمايشنامه مىنوشت و دكور مىساخت. يكى از خصوصيات برجسته كار باغچهبان در امر تعليم و تربيت استفاده از وسايل سمعى و بصرى بود باغچهبان نخستين كسى بود كه در ايران آموزش سمعى و بصرى را به دستگاه آموزشى كشور ما وارد كرد. وى با خلاقيت خاص خود، وسايل سمعى و بصرى ميساخت تا به وسيله آن به دانشآموزان كودكستانى بيشتر و بهتر بياموزد جالب اينكه در «باغچه اطفال» براي نخستين بار به فكر تعليم و تربيت كودكان ناشنوا افتاد و در اين مورد با تعليم خواندن و نوشتن به 3 كودك ناشنواى تبريزي قدرت و ابتكار خود را به ثبوت رساند، در حالي كه در زمينه تعليم و تربيت كودكان ناشنوا هيچ كلاسى نديده و هيچ گونه دورهاى را طي نكرده بود اما عشق وافر او به كوكان و زندگى اين كوچولوهاى شيرين چنان او را در عرصه عمل كاركشته و متبحر كرد كه هر روز به دانش تازهاى در اين محدوده دست مىيافت.
*طى 3 سال به 3 كودك ناشنوا خواندن و نوشتن آموخت به گفته باغچهبان وقتى فكر تعليم و تربيت كودكان ناشنوا را با رئيس فرهنگ وقت تبريز در ميان گذاشتم چنان با تعجب او روبهرو شدم كه مورد تمسخر قرار گرفتم و رئيس فرهنگ به من گفت «اگر راست ميگويى بيا و به بچههاى سالم تبريز فارسى ياد بده، درس دادن به ناشنوايان پيشكش»
هرچند باغچهبان مورد تمسخر رئيس فرهنگ قرار گرفت و اگرچه بعدها در تبريز او را به عنوان «شالارتان» انگشت نما كردند اما او كه به روش و متد خود ايمان داشت و به كردهاش عشق مىورزيد، طي 3 سال موفق شد به 3 كودك ناشنوا خواندن و نوشتن بياموزد. به گفته باغچهبان روزى كه اين 3 كودك ناشنوا در تبريز امتحان مىدادند، حياط و بام مدرسه لبريز از مردمى بود كه به تماشاى خواندن، نوشتن و حرف زدن اين كودكان آمده بودند زيرا براي آنها باور نكردنى بود كه كودكان ناشنوا هم بتوانند بخوانند، بنويسند و حرف بزنند. به هر حال مردم كار و نتيجه تلاش باغچهبان را ديدند ليكن از آنجا كه به تعليم و تربيت اعتقادى نداشتند، مىگفتند كه معجزه شده اما باغچهبان خود بهتر از همه ميدانستكهمعجزه،عشق بىانتهاي او به آموزش و پرورش است. شادروان باغچهبان فعاليت آموزشى خود را در شهر شيراز به مدت 6 سال و بعد از آن در تهران ادامه داد، در شيراز در زمينه آموزش و پرورش ناشنوايان فعاليتى نداشت ولى هرگز از فكر و ياد اين گروه گمنام غافل نبود.
* باغچهبان در تهران نخستين دبستان ناشنوايان را تأسيس كرد
باغچهبان پس از بازگشت به تهران، نخستين دبستان ناشنوايان ايران را در چهار راه حسنآباد، كوچه طرشتى، در خانه محقرى تأسيس و پيكار مقدس و توانفرسايى را در اين راه آغاز كرد. در پايان همان سال (1312) از 5 دانشآموز ناشنوا در حضور وزير فرهنگ وقت به روش مخصوص امتحان خواندن و نوشتن گرفت و نتيجه رضايتبخش بود، از آن تاريخ به بعد (آغاز 1313) امتياز مدرسه ناشنوايان باغچهبان را گرفت. استقبال و ازدياد روزافزون تعداد دانشآموزان اين دبستان نه تنها اين مربي نوعدوست و فداكار را خسته و رنجور نكرد بلكه او با پشتكار و استقامت حيرتآوري به فكر ايجاد «جمعيت حمايت از كودكان كر و لال» افتاد و در اين كار موفق هم شد. در همان سال بناي خاصى براي مدرسه ناشنوايان در كوى يوسفآباد تهران (سيدجمالالدين اسدآبادي فعلى) ساخت و در اختيار دانشآموزان ناشنوا قرار داد.
باغچهبان در طول كار، روش شفاهي را كه يافته و بافته خود او بود، استوار ساخت، در نتيجه امروز در كليه مدارس ناشنوايان به كودك حرف زدن و لبخوانى آموخته مىشود و همه از نعمت روش مترقى او بهرهمند هستند.
* الفباي دستى آموزش ناشنوايان را اختراع كرد وي براى آسان كردن روش آموزش ناشنوايان، الفباى دستى خود را اختراع كرد؛ اين الفبا از نظر اين كه با خاصيت اصوات مطابقت دارد، كمك تلفظ است نه جانشين آن و از اين رو در نوع خود بىنظير است. باغچهبان چون خود معلم بود، براى معلمان در اجتماع مسئوليتى بس عظيم قائل بود و اعتقاد داشت كه معلمان ضامن سعادت ملتها هستند و براي بيدارى و آگاهى بيشتر معلمان در حالى كه حدوداً 60 سال داشت (يعنى در سال 1323) به نشر «مجله زبان» پرداخت.
وي در مجلهاش براى معلمان ارزش والا و خاصى قائل بود و خطاب به آنان چنين نوشت «سلام بر شما اى فداييان راه نجات و سعادت بشر، من آنقدر ناله خواهم كرد تا اشكهاى خونين من هستههاى نوعپرستى شما را سبز كند و درخت وجود من نيز با جاري ساختن اين مايع سرخ و سفيد خشك شود» جبار مدافع سرسخت حقوق معلمان بود و اعتقاد داشت كه زندگى معلم بايد از هر دليل تأمين باشد ولي با اين وجود روا نمىدانست معلمي به دليل كمبود حقوق و نگرفتن رتبه در كار خود قصور و تعلل ورزد. او اين كار را بيانصافى و خيانتي غيرقابل گذشت در حق هموطنان مىدانست همچنين او در حين تعليم و تربيت به روش ديگرى دست يافت كه امروزه آن را «روش تركيبى» ميگويند. ژنزديك به نيم قرن پيش باغچهبان با استفاده از اين روش به آموزش بچهها پرداخت و حالا ميبينيم كه همين روش بعد از گذشت اين همه سال، به عنوان «مترقىترين روش» در مدارس به ويژه كلاسهاي نهضت سوادآموزى و آموزش در مقطع دبستان در سراسر كشور مورد استفاده قرار ميگيرد.
*كتاب ويژه آموزش به كر و لالها را به رشته تحرير درآورد.
باغچهبان علاوه بر تأليف كتب مختلف براى ناشنوايان و ايجاد روش جديد تعليم خواندن و نوشتن، كتابهايى درباره اين روش نوشت و يك كتاب حساب ويژه و كتاب ارزشمند،روش آموزش كر و لالها را هم به رشته تحرير درآورد كه در آخرين سالهاى حيات به زيور طبع آراسته شد. وى علاوه بر تأليفات مذكور، مقدار زيادى وسايل دستي از قبيل چرتكههاى حساب و بازىهاى آموزشى اختراع كرد، كشف و اختيار روش شفاهي در تعليم ناشنوايان، اختراع گوشى استخوانى يا «تلفن گنگ»، كشف خواص صوتها و تقسيمبندى آنها، اختراع و تهيه وسايل مختلف بصرى براي تدريس به ناشنوايان از اختراعات باغچهبان است. اختراع الفباى دستى كه مبتنى بر تقسيمبندى اصوات است، روش حساب ذهنى ناشنوايان، زبان مصور يا مقدمه تعليم زبان، اختراع گاهنما، اختراع وسيلهاى براي نشان دادن پستى و بلندى اعماق دريا و اقيانوس و ايجاد روش جديد تعليم خواندن و نوشتن از ديگر اختراعات باغچهبان است.
*30 كتاب به زبان فارسي ترجمه كرده است
باغچهبان در حدود 30 عنوان كتاب به زبان فارسى و 2 جلد كتاب به زبان محلى آذربايجانى از خود به جا گذاشته كه يكي از آنها ترجمه رباعيات خيام به زبان محلى آذربايجانى است. اثرى در نوع خود بىنظير؛ زيرا ترجمه رباعيات خيام به زبان تركى منظوم است و به همان وزن رباعى اصلى تاكنون سابقه نداشته است. همچنين در سال 1308 نخستين كتاب كودك را تحت عنوان «زندگى كودكان» كه مشتمل بر اشعار و سرودههاى شاد كودكانه و چيستانها بود، در شيراز به چاپ رساند و سپس 6 نمايشنامه ديگر از او در شيراز و تهران به چاپ رسيدند .
در حقيقت، باغچهبان را بايد نخستين مؤلف و ناشر كتاب كودك در ايران دانست، او تقريبأ از سال 1307 شمسى عليرغم مشكلات بسيار چاپ و كليشه، چاپ كتب مخصوص كودكان را با تصاويرى كه خود مىكشيد، آغاز كرد .در اين كتابها، قصههاي منظور هم ديده ميشدند كه اشعار آن را باغچهبان سروده است، انتشار كتب كودكان با پيشرفت چاپ در ايران، به صورت تصاوير چهار رنگ به وسيله باغچهبان ادامه يافت و سرانجام از او كتابى به نام «بابابرفى» توسط كانون پرورش فكرى كودكان و نوجوانان به چاپ رسيد و شوراى كتاب كودك، آن را به عنوان «بهترين كتاب سال» براي كودكان انتخاب كرد. زندهياد باغچهبان در طول 82 سال زندگى، تا آنجا كه در توان داشت، براي پيشرفت فرهنگ و دانش كوشيد و مشعل آن را به هر جا كه پا نهاد، براي فرزندان اين آب و خاك افروخت.فرهنگ ايران نام باغچهبان را هرگز از ياد نخواهد برد زيرا اين معلم بزرگ و انسان دوست واقعى با روحى شاد و اميدوار تا آخرين روزهاي زندگى عليرغم كسالت مزاج و ضعف ناشى از پيرى، همانند يك جوان نيرومند از فعاليت باز نايستاد، چون در او بدبينى، ضعف، سستى و تنبلى قابل قبول نبود.سرانجام اين مرد شريف با آن همه تلاش و كوشش، در غروب روز 4 آذر 1345 با اميد به آيندهاى روشن براى ناشنوايان، در سن 82 سالگى چشم از جهان فانى فروبست و خورشيد عمرش در پى طوفانى از درد و رنج در آرامش ابدى غروب كرد.
منبع: خبرگزارى فارس
10/07/1388
